Untitled 1

گناهكار را هم مي خرند


محرم تنها لحظه‌ای است که تو را با همهٔ گناهانت می‌خرند.
آقا اصلاً نگاه نمی‌کند که تو در چه درجه‌ای هستی؛ «إنَّ الحُسَینَ سَفینَةُ النَّجاةِ» یعنی همین!
هم زودتر می‌رساند، هم وسیع است، هر کس را بخواهد راه می‌دهد.
می‌دانم اشتباه کرده‌ای، می‌دانم گناه کرده‌ای، دل شکسته‌ای، غضب کرده‌ای، خدای ناکرده گناه در خلوت مرتکب شد‌ه‌ای.. اما دست از حسین(علیه السلام) نکش..
این خاندان، خاندانی‌اند که هر لحظه منتظرتان هستند. منتظرند فقط یک بار صدای‌شان بزنی، رهای‌تان نمی‌کنند.
منتظرند تا قدمی برداری، به آغوش می‌کشند.
آنها منتظر یاران خودشان هستند، تو هستی که از آقای خودت فراری شده‌ای، تو هستی که از ارباب خودت دست کشیده‌ای. بگو یاعلی، بلند شو!..
یک مقدار آسمانت را وسیع کن، یک مقدار نگاه‌ات را عوض کن، قدمت را بلندتر بردار، ذکری بگو، نفسی بزن. این ماه، ماه خودت است.
این ماه، ماه آمرزش تمام گناهانت است، با یک قطره اشک برای أباعبداللّه(علیه السلام).
فرقی نمی‌کند در چه درجه‌ای هستی، تو به سمتش برو، از کردار خودت توبه کن، ببین آقا چه‌طور چشمانش را روی همهٔ گناهانت می‌بندد، به شرط این‌که دیگر به سمتش نروی ها!
یک روز رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودند، اصحاب دورشان[بودند]. یک شخصی وارد شد، اشاره کرد که: یا رسول‌الله! متوجه شدم که مرد و زنی، داخل یک خانه مشغول فسادند.
اصحاب متعجب شدند، گفتند: که یا رسول‌الله برویم آنها را کنار شما حاضر کنیم، پاسخشان را بشنویم؟ چرا باید چنین کاری را کنند؟
شروع کردند به زمزمه‌های(شاید می شود گفت) غیر اخلاقی، رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که: باید براندازی کنیم،
این‌طور[درست] نیست که شما بروید دو نفر را سریع به اینجا بیاورید.
یک‌دفعه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از در وارد شدند.
رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: علی جان، خوب موقعی آمدی.
آقایی ادعا می‌کند زن و مردی داخل یک خانه، مشغول گناه هستند. برو ببین آنجا چه خبر است؟
می‌گویند امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وقتی که به سمت این دو نفر رفت. رسید درب خانه، از در وارد شد، آقا چشمانش را بست. آن دو نفر وقتی متوجه حضور حضرت امیر‌المؤمنین(علیه السلام) شدند، شروع کردند به لرزیدن: آقا الان حدّمان می‌زند، آقا الان ما را پیش رسول خدا می‌برد، دیگر تمام شد...
امیرالؤمنین(علیه‌السلام) وقتی که متوجه شد اینها یک‌مقدار تلنگر خورده‌اند، یک مقدار متنبه شده‌اند، چشمانش را بست و شروع کرد به دست کشیدن دور خانه.. حرکت می‌کرد، کل خانه را دور زد، از در خارج شد. رفت کنار رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله و سلم).
رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: علی جان، چه شد؟ چه دیدی؟ آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند: یا رسول‌الله، از آن لحظه‌ای که وارد شدم، کل خانه را گشتم، اما کسی را ندیدم، گناهی ندیدم..
فدای‌ات بشوم علی، تو چقدر مهربانی! تا کجا می‌خواهی دست بگیری؟! تا کجا می‌خواهی من را به خدای خودم برسانی؟!
رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌دانست که امیرالمؤمنین(علیه السلام) با چه نگاهی دستگیری کرده است، آقا خودش خبر دارد..
برویم به سمتشان..
حرکت کنیم..
خودمان را تنبیه کنیم..
یک محاسبه‌ای داشته باشیم..
آن وقت ببینیم که چه‌طور از ما دستگیری می‌کنند.
بله! چشمشان را هم می‌بندند.
ولی[بشرطی که] حرکت کنیم، قدم برداریم.