Untitled 1

خدا نگاهت میکند!

خدا نگاهت می کند، حواست را جمع کن.
"و لایمکن الفرار من حکومتک"
کجابروم؟ کجابروم که مرا نبینی؟
خدا هر لحظه در حال نگاه کردن به شماست، هر لحظه شما را زیر نظر دارد. کجا می خواهی بروی؟
هرکاری کنی، هر خطی(خط قرمزی) را رد کنی، به هر دری بزنی، اوست که درحال نظاره شماست.
نمی توانی فرار کنی، حالا که نمی توانی از حکومتش فرار کنی، نظر کن...
حالا که نمی توانی فرار کنی به او دل بده، بگذار تربیتت کند، بگذار [تو را] مال خودش کند، بگذار برای خودش درستت کند...
روزی حضرت موسی علیه السلام در حال رفتن به کوه طور بود، متوجه شد شخصی صدایش می کند، جلو رفت...
- بفرمایید؟
-موسی کجا می روی؟
-می روم با خدای خودم مناجات کنم.
-موسی! برو به خدای خودت بگو من او را به عنوان خدایی قبول ندارم!
برو بگو هر چقدر می خواهد بر سر من مصیبت بریزد،
هر چقدر می خواهد مرا عذاب کند، من او را به عنوان خدایی قبول ندارم!
موسی برو به خدای خودت بگو من عارم می آید به خدایی صدایش کنم.
حضرت موسی خیلی از این حرف دل شکسته شد، به سمت کوه طور رفت، مناجات کرد. وقتی مناجات تمام شد، ندا رسید: یا موسی! چرا حرف آن بنده را به ما نرساندی؟
-خدایا من از رساندن آن حرف خجل شدم...
خدای سبحان این طور اشاره کردند که: موسی برو جواب ما را به ایشان بده. به او بگو که تو ما را به عنوان خدایی قبول نداری، ولی ما که به عنوان بنده قبولت داریم...
موسی برو به او بگو که من عذاب خودم را به او نشان دادم، متوجه نیست؛ همین که لذت مناجات ندارد، همین که لذت خدایابی ندارد، این مصیبت من بر زندگی او است که متوجه نشده...
موسی حالا که داری می روی به او این حرفم راهم برسان: تو عارت می آید به من بگویی خدا، ولی من عارم نمی آید به تو بگویم بنده...
چقدر غفارالذنوبی!
چقدر عجیب خدایی می کنی!
چقدر مهربانی!

گزیده ای از بیانات استاد نوروزی نصرت

98/2/15